ترانه موسوي، بدون شك يكي از كساني است كه در اين چند هفته خواب و خوراك را از من و شما ربوده است. نامش را اولين بار وقتي شنيدم كه خبري منتشر شد مبني بر اينكه به خانواده اي خبر داده اند كه دخترشان تصادف كرده و در اثر تصادف در رحم و مقعد او پارگي ايجاد شده و او اكنون در يكي از بيمارستان هاي كرج بستري است. چند روز بعد خبر دادند جسد نيمه سوخته همين دختر در حوالي قزوين پيدا شده است. بعد تر اين خبر منتشر شده كه خانواده ترانه موسوي در اثر تهديد يا ترس يا هر چيز ديگري حاضر نشده اند اخبار مربوط به دخترشان را منتشر و پيگيري كنند و قصد هم ندارند مراسم بگيرند اما دوستانش طاقت نياورده اند و با اين شعار كه نمي گذاريم خون ترانه پايمال شود عكس و اطلاعات مربوط به روز بازداشت او را منتشر كرده اند.
به خانواده ترانه در بيمارستان گفته بودند موضوع حتما ناموسي بوده چون ترانه قصد داشته خود را با شلنگ سرم خفه كند. اما پرستاري پيدا شده بود كه موضوع تجاوز وحشيانه به او را به خانواده توضيح داده بود و البته تاكيد كرده بود حاضر نيست اين موضوع را در هيچ دادگاهي شهادت دهد.
ديروز وقتي شنيدم مهدي كروبي – شيخ به تحقيق شجاع اصلاحات – در نامه اي سرگشاده از هاشمي رفسنجاني خواسته موضوع تجاوز جنسي به دختران و پسران را پيگيري كند آرامشي موقت يافتم. گفتم لا اقل يكي پيدا شده و جرات كرده نامه اي بنويسد و موضوعي را كه هيچ كس حتي خود قربانيان جرات نمي كتند در باره اش بگويتد يا بنويستد علني كند. اين آرامش اما ديري نپاييد.
روز گذشته ننگ ما – صدا و سيماي سابق- دوباره دست به كاري زد كه نمي دانم اسمش را چه بگذارم. ابتدا اسم ترانه را اعلام كرد. بعد تصويرش را پخش كرد. بعد رفت سراغ يك مامور ثبت احوال كه به خبرنگار گفت: در ايران سه ترانه موسوي داريم: يكي چهل و چند ساله، يكي دو ساله و يكي متولد 63 كه ساكن پاريس است.(نمي دانم چرا هر كه شكنجه مي شود يا مي ميرد و عكس پخش مي شود، معلوم مي شود خارج از كشور است.) بعد رفتند سراغ يك مادر و دختر. مادر گفت: اين عكس ترانه دختر من است كه يك سال و نيم است در ونكوور كانادا زندگي مي كند. دروغگو كم حافظه مي شود. مامور ثبت احوال گفته بود ساكن پاريس است. بعد خواهر ترانه توي فيلم زنگ زد كه ترانه در كانادا و با كنايه با او صحبت كرد: مي گن تو سوختي!
عجيب است. آنها كه جواب كنكورشان را توي روزنامه خوانده اند حتما تجربه اي مشابه من دارند. وقتي اسمم را توي روزنامه چك كردم چند نفر همنام من (و احتمالا هم سن و سال من) اسمشان توي روزنامه بود كه قبول شده بودند. آن هم فاميلي من كه زياد رايج نيست. حالا در نظر بگيريد نامي چون موسوي را و اسم كوچكي چون ترانه را. يادم هست مثلا يك صفحه كامل را نام هاي خانوادگي رايج مثل موسوي توي روزنامه اشغال مي كردند. آيا فقط سه تا ترانه موسوي توي ايران هست؟ آن هم در سه سن مختلف؟ كسي پيدا نمي شود كه بين آشنايانش دست كم سه چهار تا موسوي نشناسد. آن وقت ترانه موسوي در ايران فقط سه تاست؟ يكي دو ساله، يكي چهل ساله و ديگري بيست و چند ساله مقيم خارج؟
چرا عكس ترانه موسوي كانادايي را كنار مادر و خواهرش نشان ندادند؟ چرا حتي يك عكس ديگر از او نشان ندادند كه حالتي متفاوت داشته باشد؟ اصلا عكس اين خانم كانادايي را سايت ها از كجا آورده اند؟
بسيار خوب. تكليف صدا و سيما مدت هاست روشن است. تكليف آقاي ضرغامي هم روشن، آيا اين آقاي خبرنگار وجدان ندارد؟ آيا خبرنگار، فيلمبردار، صدابردار، مجري و بازيگران اين برنامه در قبال خون به ناحق ريخته ترانه مسوول نيستند؟ آيا خانواده داغدار ترانه به هر دليلي كه سكوت كرده اند نبايد امروز سكوت خود را بشكنند؟
ندا آقا سلطان شهيد شد، فردا در يونان پيدايش كردند، به ترانه موسوي تجاوز شد، از كانادا سر در آورد، هيچ بعيد نيست فردا يك سارا لقايي پيدا شود، حالا نه از فرانسه و كاندادا، از گينه بيسانو سردرآورد و اين نوشته را تكذيب كند. چرا برويم خارج؟ ندا و ترانه و سهراب هم اگر زنده بودند مثل ابطحي و عطريانفر از همين داخل مي آمدند اعلام مي كردند كه از انگليس براي شهيد شدن پول گرفته اند و مرگشان را تكذيب مي كردند.
اصلا گيريم خبر ترانه دروغ، فوران خون از بيني و دهان ندا دروغ است؟ سينه شكافته سهراب و بهزاد دروغ است؟ جاي سوختگي سيگار روي دست عليرضا داوودي هم دروغ است؟ دندان هاي شكسته روح الاميني دروغ است؟
تهيه كنندگان برنامه تلويزيوني ترانه الان خوشحالند؟ مگر اينها پيروان حضرتي نيستند كه گفت وقتي خلخالي از پاي يك دختر يهودي در حكومت اسلامي باز كنند مسلمانان حق دارند از غصه بميرند؟ اينها چرا به جاي مردن از غصه سناريو مي نويسند و به اجرايش مي گذارند؟ حتي آب معدني و سس مايونزي كه تبليغ مي كنند هيچ كس نمي خرد، آيا مردم با ديدن اين برنامه باور مي كنند كه نامه كروبي دروغ بوده و به كسي تجاوز نشده؟
گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد
واي اگر از پس امروز بود فردايي